تبلیغات
سائلین

مرثیه امام حسین علیه السلام ( روز یا شب عاشورا )

عزای زاده زهراست امروز

زمین و آسمان غوغاست امروز

غریب و بی کس و لب تشنه ، مظلوم

امام شیعیان تنهاست امروز

رود میدان علی اکبر ای وای

به خون غلطان گل لیلاست امروز

چه سازد ساقی آل پیمبر

عطش ذکر همه لبهاست امروز

مگر جرم علی اصغر چه باشد

گلویش مقصد اعداست امروز

همه مردان به خاک و خون فتاده

اسارت روزی زنهاست امروز

بدنها زیر سم استران است

از این غم خون دل زهراست امروز

تمام خیمه ها آتش گرفته

عدو کارش فقط یغماست امروز

تمام لاله ها پژمرده هستند

فضا لبریز واویلاست امروز

مصیبت چونکه افزون است از حد

دو چشم  مصطفی دریاست امروز

درون خیمه گه بیمار مردی

قرین غصه و غمهاست امروز

                                           تراب

توجه : این شعر با ردیف (( امروز)) برای روز عاشورا است وبا تغییر ردیف (( امروز ))  به (( فردا )) میتوان از آن در شب عاشورا نیز استفاده کرد .





موضوع: مدح و مرثیه،
برچسب ها: امام حسین علیه السلام، طفلان، تشنگی، عطش، آب، مشک، بیابان،
[ چهارشنبه 22 آبان 1392 ] [ 06:00 ب.ظ ] [ محفل سائلین ]

مثنوی مرثیه حضرت عباس علیه السلام

قحطی آب و دلها کباب است

ازدیده جاری اشک رباب است

باید که سقا کاری نماید

مولای خود را یاری نماید

در خیمه ماندن ننگ مدام است

وقت دفاع از جان امام است

خون اباالفضل اکنون به جوش است

هنگام رزم و جوش و خروش است

مشکش به دوش و نیزه به دستش

بوی شهادت بنموده مستش

با عزم راسخ آن کوه غیرت

سوی شریعه در حال حرکت

حیدرصفت او در حال غرش

روبَه خِصالان در حال کرنش

گرچه در این ره سختی کشید او

آخر کنار دریا رسید او

دستان خود را پر کرده از آب

آمد به یادش لبهای ارباب

آیا بنوشد ؟!! آیا ننوشد ؟!!

هیهات ابالفضل خود را فروشد

لب تشنه اما مشکش پر از آب

رو سوی خیمه بی تاب بی تاب

زینب به خیمه باشد غمینش

زهرا به محشر گفت آفرینش

گردش عدو با تیر و کمان است

در خیمه اشک و آه و فغان است

او بیقرار طفل رباب است

تنها امیدش یک مشک آب است

آیا رسد او در خیمه یا نه ؟

آبی رساند بر خیمه یا نه ؟

در آن هیاهو محشر به پا شد

سخت است بگویم آن جا چه ها شد

دشمن نشسته اندر کمینش

یک سو یسار و یک سو یمینش

دستش بریده مشکش دریده

سر تا به پایش خون میچکیده

آخر چه گویم آنجا چه گشته

دیگر به خیمه او برنگشته

آمد حسینش با بی قراری

اشکش زدیده گردیده جاری

گفتا به سقا : بی آب و دستی

برخیز و بنگر پشتم شکستی


                                         تراب

 

 





موضوع: مدح و مرثیه،
برچسب ها: حضرت عباس علیه السلام، مصیبت، فرات، کربلا، آب، مشک، نامردان،
[ چهارشنبه 22 آبان 1392 ] [ 05:00 ب.ظ ] [ محفل سائلین ]

از عمه ام بخواه كه دستم رها شود ( روضه حضرت عبدالله ابن حسن علیه السلام : شب پنجم )

طفلی اگر بزرگ شود با کریم ها

یک روز میشود خودش از کریم ها

عبدلله حسین شدم از قدیم ها

دل میدهند دست عمو ها یتیم ها

طفل حسن شدم بغلت جا کنی مرا

تو هم عمو شدی گره ای وا کنی مرا

آهی که میکِشد جگر من ، مرا بس است

شوقی که سر زده به سر من ، مرا بس است

وقتی تو میشوی پدر من ، مرا بس است

یک بار گفتن پسر من ، مرا بس است

از هیچ کس کنار تو بیمی نداشتم

از عمر خویش ، حس یتیمی نداشتم

دستی كریم هست كه نذر خدا شود

وقتی نیاز بود ، به وقتش جدا شود

از عمه ام بخواه كه دستم رها شود

هركس كه كوچك است ، نباید فدا شود؟

باید برای خود جگری دست و پا كنم

با دست كوچكم سپری دست و پا كنم

دیگر بس است گرم دلِ خویشتن شدن

آماده ام كنید برای كفن شدن

حالا رسیده است زمان حسن شدن

آماده ی مبارزه ی تن به تن شدن

یك نیزه ای نماند دفاع از عمو كنم؟!

یورش بیاورم ، همه را زیر و رو كنم؟!

آماده ام كه دست دهم پای حنجرت

تیر سه شعبه ای بخورم جای حنجرت

شاید كه نیزه ای نرود لای حنجرت

دشمن نشسته مستِ تماشای حنجرت

سوگند ای عمو به دلِ خونِ خواهرت

تا زنده ام جدا نشود سر ز پیكرت

این حفره روی سینه ی تو ای عمو ز چیست؟

این زخم ِ روی سینه ی تو ارثِ مادریست

این جای زخم نیزه و شمشیرها كه نیست

بر روی سینه ی تو عمو جان جای پای كیست؟

عبداللهت نمُرده ذبیح از قفا شوی

بر روی نیزه های شكسته فدا شوی

علی اکبر لطیفیان






موضوع: مدح و مرثیه،
برچسب ها: از عمه ام بخواه كه دستم رها شود ( روضه حضرت عبدالله ابن حسن علیه السلام : شب پنجم )، شعر زیبای شب پنجم، شعر برای شب پنجم محرم، سینه زنی، هیئت، عزاداری، روضه،
[ جمعه 17 آبان 1392 ] [ 01:00 ق.ظ ] [ محفل سائلین ]

سپر برادر (شب چهارم : فرزندان حضرت زینب کبری سلام الله علیها )

قامت کمان کند که دوتا تیر آخرش
یک دم سپر شوند برای برادرش
خون عقاب در جگر شیرشان پر است
از نسل جعفرند و علی این دو لشکرش
این دو ز کودکی فقط ایینه دیده اند
آیینه ای که آه نسازد مکدرش
واحیرتا که این دو جوانان زینبند؟
یا ایستاده تیغ دو سر در برابرش
با جان و دل دو پاره جگر وقف می کند
یک پاره جای خویش و یکی جای همسرش
یک دست گرم اشک گرفتن ز چشمهاش
مشغول عطر و شانه زدن دست دیگرش
چون تکیه گاه اهل حرم بود و کوه صبر
چشمش گدازه ریخت ولی زیر معجرش
زینب به پیشواز شهیدان خود نرفت
تا که خدا نکرده مبادا برادرش...
زینب همان شکوه که ناموس غیرت است
زینب که در مدینه قرق بود معبرش
زینب همان که فاطمه از هر نظر شده است
از بس که رفته این همه این زن به مادرش
زینب همان که زینت بابای خویش بود
در کربلا شدند پسرهاش زیورش
گفتند عصر واقعه آزاد شد فرات
وقتی گذشته بود دگر آب از سرش...
***حمید رضا برقعی***





موضوع: مدح و مرثیه،
برچسب ها: فرزندان حضرت زینب، شعر شب چهارم، سینه زنی، مناجات، مداحی، شعر، شعور،
[ پنجشنبه 16 آبان 1392 ] [ 10:00 ق.ظ ] [ محفل سائلین ]

بمان که سایه سرم باشی

بمان که روشنی دیده ی ترم باشی

بمان که مایه ی دل گرمی حرم باشی

چه شد که از ته گودال سر در آوردی

تو زینت سر دوش پیمبرم باشی

در این شلوغی گودال تنگ، قول بده

کمی مراقب پهلوی مادرم باشی

تو در بلندترین نیزه منزلت کردی

به این بهانه مگر سایه ی سرم باشی

جواب خنده ی دشمن به خواهرت با کیست

مگر تو قول ندادی برادرم باشی

تو آفتابی و بالای نیزه هم که شده

بمان که روشنی دیده ی ترم باشی

علی اکبر لطیفیان





موضوع: مدح و مرثیه،
برچسب ها: شعر محرم، شعر زینب، شعر تازه، شعر جدید محرم، محرم 92، اشعار زیبا، مدح،
[ چهارشنبه 15 آبان 1392 ] [ 09:40 ب.ظ ] [ محفل سائلین ]