تبلیغات
سائلین - کی میخواد یک احمق باشه !!!

کی میخواد یک احمق باشه !!!

http://www.taknaz.ir/upload/66/0.967271001331532186_taknaz_ir.gif

بسم الله

سلام
خوبید رفقا ! اصلا بهتون پیشنهاد نمیکنم که آخرین چهارشنبه سال رو به روش گبرها و آتش پرستها بگذرونید. چرا ؟ الان توضیح میدم : اولا که این یک رسم دینی متعلق به آتش پرستها است که اونها از قدیم انجام میدادند و برعکس تبلیغات که میکنن اصلا یک برنامه ملی نیست ، یک برنامه مذهبی هست مثل غسل تعمید مسیحیها و یا عید فطر ما مسلمانها ! دوم اینکه به جولانگاهی تبدیل شده برای سلب امنیت و آسایش مردم ، سوم اینکه از نظر ما که موحد هستیم و خدا پرست ، هرکاری که بوی کفر و شرک بده محکوم هست
( یادتون نره که این یک برنامه مذهبی و سیر و سلوکی !!! آتش پرستها هست ) .

اصلا بدون در نظر گرفتن مسائل مذهبی بازهم این یک کار غیر عقلایی و احمقانه هست .
تو یکی از کتابای استاد مطهری یک تحلیل جالب دیدم  راجع به شعار و شعائر اسلامی . توی دید و نظر من که خیلی تاثیر گذاشت . شناخت خویی از اسلام راجع به این قضیه نیز به دست آوردم . یک قسمتهاییش رو خلاصه کردم و پیشنهاد میکنم حتما بخونید ... حتما حتما حتما ... به موضوع هم ربط داره ... به ادامه مطلب برید ....

    لزوم تعظیم شعائر اسلامى


    ذلِكَ وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَانَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلوبِ . حج 32


    یكى از دستورها و مقررات اسلامى كه شامل همه مسلمانان است مسئله لزوم تعظیم شعائر اسلامى، یعنى بزرگ شمردن شعارهاى اسلامى است. ما اول باید كلمه )شعار) را معنى بكنیم تا ببینیم معنى بزرگ شمردن شعار چیست، آنگاه ببینیم چه چیزهایى شعارهاى اسلامى است كه ما وظیفه داریم آن شعارها را بزرگ بشماریم و تعظیم كنیم.

    كلمه )شعار) از همان ماده‏اى است كه كلمه )شعور)آمده است كه مفهوم علم و درك در آن است.

    شعار عبارت است از چیزى كه نوعى اعلام وابستگى در آن وجود داشته باشد. هركارى كه انسان مى‏كند كه مفهوم و معنى آن كار این باشد- یا لااقل متضمن این جهت باشد- كه وابستگى انسان را به یك گروه معین، به یك فرقه معین، به یك كشور معین، به یك حزب و جمعیت معین اعلام كند، به آن «شعار» مى‏گویند.

     هر ملتى یك سلسله شعارهاى ملى دارد. هر پرچمى براى هر ملتى شعار آن ملت است. افراد یك ملت وقتى كه مى‏خواهند وابستگى و تبعیت و تابعیت خودشان را اعلام كنند كه مثلًا ما ایرانى هستیم، وقتى كه در یك كشور خارجى حركت مى‏كنند، مثلًا پرچم سه رنگ ایران را روى ماشین خودشان نصب مى‏كنند كه هركس ببیند بداند اینها ایرانى هستند. این پرچم نصب كردن اعلام این است كه من ایرانى هستم. همین‏طور مردمى كه تابع كشورهاى دیگر هستند؛ آنها هم با پرچم خودشان اعلام وابستگى مى‏كنند.

    شعارهاى اسلامى‏

    اسلام یك دین اجتماعى است. اسلام، هم دین است هم دنیا، هم آخرت است هم زندگى، هم مقررات معنوى و الهى و روحى دارد و هم مقررات اجتماعى.

     در جمیع شئون زندگى بشر مقررات دارد و ایدئولوژى اسلام همه چیز دارد؛ قانون اقتصادى دارد، قانون سیاست دارد، قانون اجتماعى دارد، قانون قضایى دارد، فرهنگ دارد، اخلاق دارد، خداشناسى دارد.

    اسلام به حكم اینكه یك دین اجتماعى است به این مسئله قانع نیست كه من و شما مسلمان باشیم براى خودمان. من خودم براى خودم كه زندگى مى‏كنم شخصاً یك آدم مسلمان هستم، یعنى معتقَداتم معتقَدات اسلامى است و به مقررات اسلامى عمل مى‏كنم. عبادات اسلامى را، نماز و روزه را در موقع خودش بجا مى‏آورم. قوانین به اصطلاح خانوادگى، ازدواج و طلاقم براساس موازین اسلام است. قوانین تجارى من براساس موازین اسلام است. قوانین اخلاقى من براساس موازین اسلام است. پس من مسلمانم.

    نه، اسلام گذشته از این مسائل، به حكم اینكه محتواى اجتماعى دارد و مى‏خواهد همیشه به صورت یك واحد اجتماعى زندگى كند، از این نوع دستورها هم دارد و از آن جمله یك سلسله شعارها دارد، شعارهایى كه یك مسلمان باید با این شعارها زندگى كند، یعنى باید زندگى خودش را با این شعارها توأم كند و همیشه با این شعارها اعلام كند من مسلمانم، نه به زبان بگوید من مسلمانم.

    شما اگر در یك كشور خارجى حركت مى‏كنید و روى اتومبیل خودتان پرچم سه رنگ زده‏اید، به زبان نمى‏گویید من ایرانى هستم ولى با عملتان مى‏خواهید به همه اعلام كنید من ایرانیم، من وابسته به ایرانم، من ابایى و ننگى ندارم از اینكه ایرانى باشم، افتخار هم مى‏كنم كه ایرانى باشم. همان پرچم را كه شما نصب مى‏كنید وابستگى خودتان را به ایران اعلام مى‏كنید.

    ما علاوه بر همه مقررات و دستورهایى كه داریم كه باید تهذیب نفس كنیم، باید خداشناس باشیم، باید نماز بخوانیم، باید روزه بگیریم، باید حج كنیم، باید ربا نخوریم، باید شراب نخوریم، باید دروغ نگوییم و راست بگوییم، باید امین باشیم، دستورهاى لایتناهایى كه در اسلام هست، علاوه بر همه این دستورها ما باید وقتى كه زندگى مى‏كنیم یك نوع برداشتهاى دیگرى هم در زندگى داشته باشیم كه در آن برداشتها عملًا داریم مى‏گوییم من مسلمانم. این برداشتها در لباس ما باید ظاهر باشد، در قیافه ما باید ظاهر باشد، در مجالس ما باید ظاهر باشد، در شروع ما به كارها باید ظاهر باشد، در نامگذاریهاى ما براى بچه‏هاى خود باید ظاهر باشد، در تابلوهایى كه در خانه‏هاى خودمان نصب مى‏كنیم باید ظاهر باشد، در استیل ساختمانهاى ما و در شهر ما باید ظاهر باشد، در همه شئون زندگى ما باید ظاهر باشد؛ یعنى خانه ما باید بگوید من خانه یك نفر مسلمانم. اگر كسى از كوچه عبور مى‏كند، یك نشانه‏اى باید روى خانه ما باشد كه آن خانه بگوید من خانه یك نفر مسلمانم. در لباس پوشیدن ما لااقل یك نشانه باید وجود داشته باشد كه بگوید به این نشانه من مسلمانم.

    ما در این مسائل نه شعار ملى باقى گذاشته‏ایم نه شعار اسلامى، هیچ كدام ، نه زن ما و نه مرد ما. اگر بیایند ببینند، نه یك زن ما را روى قیافه و خانه و این‏جور چیزها مى‏توانند بفهمند كه ایرانى است یا مسلمان است و نه یك مرد ما را ؛ یعنى دیگر هیچ شعارى در شئون زندگى خودمان باقى نگذاشته‏ایم. جمیع حركات و سكنات ما باید اعلام بكند. ما اگر این شعارها را حفظ كنیم مى‏توانیم روح اسلامى خودمان را در شعائر اسلامى و روح ملى خودمان را در شعائر ملى حفظ كنیم و الّا اگر شعارهاى خودمان را از دست بدهیم، مخصوصاً اگر شعارهاى دیگران و رنگ دیگران را بگیریم- كه شعار هر قومى رنگ آن قوم است- بگوییم ما مسلمانیم، ما ایرانى هستیم اما شعار فرنگیها را بگیریم، معنایش این است : بنده یك لقمه آماده‏اى هستم براى حلق فرنگیها كه ما را بخورند، هضم ببرند، از هضم رابع خودشان هم رد كنند.

    من مثالهاى ساده نسبتاً كوچكى عرض مى‏كنم ولى كوچك نیست؛ از نظر معنا بزرگ است، از نظر ظاهر كوچك است. ما موحدیم، خداپرستیم. خداپرستى یك حقیقت است. خداپرستى شعار نیست، حقیقت است. خداشناسى حقیقت است. ما خدا را مى‏شناسیم، به خدا ایمان داریم و در عمل هم تكیه‏مان به خداست و خدا را پرستش مى‏كنیم. این حقیقت مطلب. اما این توحید یك شعارهایى هم دارد، یعنى یك مسائلى هم در اسلام وجود دارد كه شعار توحید است و ما با این شعارها مى‏خواهیم عملًا اعلام بكنیم من موحدم، من خداپرستم، من خداشناسم.

    نبوت به نوبه خودش حقیقتى است. نبوت یعنى من جمیع پیغمبران خدا تا وجود مقدس خاتم‏الانبیاء را اذعان و به همه اعتراف دارم و به وجود مقدس محمّد صلّى‏اللَّه علیه و آله و سلّم به عنوان آخرین پیامبران و به قرآن به عنوان آخرین كتاب آسمانى ایمان دارم. این یك حقیقتى است، ولى یك شعارهایى هم دارد كه با آن شعارها اعلام مى‏كنیم كه ما به نبوّت ایمان و اعتقاد داریم (ممكن است ما موحد باشیم ولى نبوّت را مثلًا باور نداشته باشیم).

    امامت و ولایت هم همین‏جور است. ما كه شیعه هستیم یك بینش خاصى در مسائل پیشوایى و امامت در اسلام داریم كه از نظر ما جزء اصول دین است. امامت خودش یك حقیقتى است كه ما به آن حقیقت ایمان و اعتراف داریم، و یك شعارهایى هم در میان خودمان داریم كه با آن شعارها نشان مى‏دهیم كه ما مسلمانیم مانند دیگران، موحدیم مانند دیگران، به رسالت پیغمبر اعتقاد و ایمان داریم مانند دیگران، ولى ما به امامت هم اعتقاد داریم، ما شیعه هستیم. یك چیزهایى هم شعار تشیع است.

    اسلام یك دین اجتماعى است، به عدالت به عنوان یك اصل مسلّم قطعى اجتماعى اعتراف دارد بلكه پیامبران را مأمور اجراى آن مى‏داند و یكى از دو هدف ارسال پیغمبران را برقرارى عدالت مى‏داند. عدالت خودش یك حقیقتى است ولى اسلام شعارهایى دارد كه به موجب آن شعارها ما مى‏خواهیم بگوییم در دین ما اصلِ عدالت هست، در دین ما اصلِ انصاف هست، در دین ما اصلِ مبارزه با ظلم و زیر بار ظلم نرفتن هست، یعنى وابستگى خودمان را به این اصل اعلام مى‏كنیم.

    شعار آغاز به كار

    حال راجع به توحید [سخن مى‏گوییم.] یكى از شعارهاى اسلامى- چون این شعار دارد در میان ما متروك مى‏شود، ما باید مخصوصاً یادآورى كنیم و بگوییم- این است كه هر كارى را كه ما مى‏خواهیم شروع بكنیم، یك كارى كه به تعبیر امیرالمؤمنین ذى‏بال باشد یعنى براى آن اهمیتى قائل هستیم- البته در كار بى‏اهمیت هم خوب است ولى مخصوصاً در كارهاى اهمیت‏دار- آن را با بسم اللَّه الرحمن الرحیم آغاز كنیم. هر ملتى براى شروع كار خودش یك شعارى دارد. ملت اسلام در شروع كار خودش یك شعار دارد و آن توحید است. مسلمان هر كارى را كه مى‏خواهد شروع كند، سوار اتومبیل كه مى‏خواهد بشود شعار توحید مى‏دهد، خوردن غذا را مى‏خواهد شروع كند شعار توحید مى‏دهد، وارد یك خانه مى‏خواهد بشود شعار توحید مى‏دهد، ساختمانى را مى‏خواهد شروع كند شعار توحید مى‏دهد، و هركارى كه فى‏الجمله اهمیت براى آن قائل است مى‏خواهد شروع كند شعار توحید مى‏دهد:

    بسم اللَّه الرحمن الرحیم.

    بسم اللَّه الرحمن الرحیم شعار مسلمان است. به نام خداى رحمان و رحیم. شما ببینید در این جمله چه معنایى جمع شده است! اللَّه من به ذاتى اعتقاد دارم لایتناهى‏، جامع جمیع صفات كمالیه؛ به ذاتى ایمان و اعتقاد دارم كه تمام عالم مظهر رحمانیت و رحمت اوست، عالم هستى مظهر رحمت اوست. من به خدایى ایمان دارم كه او رحیم است؛ یعنى اگر بنده‏اى در راه رضاى او گام بردارد عنایتها و الطاف خاصى‏ شامل حال او مى‏شود. ما چرا داریم این شعار را فراموش مى‏كنیم؟ چرا مى‏خواهیم فراموش كنیم؟ چرا این شعار را تحقیر مى‏كنیم؟ اصلًا بسم اللَّه الرحمن الرحیم اعلام وابستگى به لا اله الّا اللَّه است، اعلام وابستگى به این است كه من غیر از خدا مُطاعى نمى‏شناسم، من از غیر خدا- هرچه هست- آزادم، من فقط در مقابل یك نقطه خاضعم و آن خداست. به نام آن خدا كه من تنها بنده او هستم و بس. اگر شما چیزى بهتر از این پیدا كردید ما از شعار اسلامى دست برمى‏داریم. اگر شعار دیگرى از این عالیتر و مترقى‏تر پیدا كردید من حرف ندارم.

    مى‏گویند [این كار] ارتجاع [است.] ارتجاع این است كه انسان یك شعار بسیار عالى را كنار بگذارد برود به شعار منحطتر و پایین‏تر. ما مى‏بینیم فرنگیها در اول كتابشان بسم اللَّه الرحمن الرحیم نمى‏نویسند، نام خدا نمى‏نویسند، مى‏گوییم پس ما هم ننویسم، لابد این دِمُده شده، كهنه و قدیمى شده است. یك وقت یك آدم ماتریالیست است و واقعاً به خدا اعتقاد ندارد؛ ما باید برویم با او در اصل مطلب بحث بكنیم كه خدایى وجود دارد یا وجود ندارد. خیلى عجیب است از آدمى كه مى‏گوید خدا وجود دارد ولى حاضر نیست در ابتداى كتاب خودش بنویسد: بسم اللَّه الرحمن الرحیم. حال بعضى افراد درجه دوم این شعار را مى‏نویسند: به نام خدا. البته كار خوبى است، با نام خدا شروع شده، اما این مطلب را بدانیم كه خود جمله بسم اللَّه الرحمن الرحیم شعار است. ما خود این جمله را باید زنده نگه داریم. دستور بدهید از بسم اللَّه الرحمن الرحیم تابلوهاى خیلى عالى، ظریف و زیبا بسازند، اینها را به خانه‏هاى خودتان بزنید. نترسید، از كى مى‏ترسید؟! ما یك مردم شخصیت‏باخته هستیم، خیال مى‏كنیم اگر در مقابل یك فرنگى قرار گرفتیم بگوییم بسم اللَّه الرحمن الرحیم او ما را متهم به كهنه‏پرستى مى‏كند، دیگر چیزى نمى‏گوییم. در مقابل هر كه قرار مى‏گیرید، منطقتان قوى است، دفاع كنید، با صداى بلند بگویید: بسم اللَّه الرحمن الرحیم. چرا نمى‏گویید؟ چرا از بسم اللَّه پرهیز مى‏كنید؟ ما بسم اللَّه را به عنوان یك شعار باید حفظ كنیم و شعارمانند هم باید حفظ كنیم. من در دلم آرام بگویم بسم اللَّه الرحمن الرحیم كسى نفهمد، شعار نیست؛ بلند بگوییم؛ بلند گفتن است كه اثر دارد.

    وقتى شما در خانه‏تان بسم‏اللَّه را همیشه بگویید آنوقت در بچه‏تان اثر دارد. به اندازه‏اى كه شعار در روح بچه اثر مى‏گذارد اصل حقیقت اثر نمى‏گذارد، یعنى بچه استعداد آن را ندارد. شما اگر مى‏خواهید بچه‏تان موحد بشود از اول باید شعار توحید را در خانه‏تان وارد كنید.

     اگر مى‏خواهید بچه‏تان به اسلام و پیغمبر و قرآن معتقد بشود اول باید شعارهاى نبوت را در خانه‏تان بیاورید.

    اگر مى‏خواهید بچه‏تان به ائمه اطهار ایمان داشته باشد اول شعارهاى امامت را در خانه‏تان ببرید.

     اگر مى‏خواهید بچه‏تان به اصول اجتماعى اسلام پایبند باشد و اسلام را با اصولش بشناسد شعارهاى عدالتى و حقوقى اسلام را در خانه‏هاى خودتان ببرید.

    بچه‏اى كه از ابتدا كه چشم باز كرده و داراى گوش شده و درك پیدا كرده است مى‏بیند پدرش در هر كارى حتى سر سفره كه مى‏نشیند اول بلند- نه آرام كه بچه چیزى نفهمد و در روح او اثر نگذارد- مى‏گوید: بسم اللَّه الرحمن الرحیم بعد دست به سفره مى‏برد، وقتى هم كه تمام شد مى‏گوید: الحمد للَّه‏رب العالمین، شكراً للَّه خدایا سپاسِ تو، این كار در روح او خیلى اثر مى‏گذارد.

     مى‏بیند پدرش وقتى مى‏خواهد اتومبیل سوار بشود، درِ اتومبیل را كه باز مى‏كند مى‏گوید: بسم اللَّه الرحمن الرحیم. خوشبختانه یك شعارى كه در میان ما زنده مانده و باید آن را بیشتر زنده كنیم و نگه داریم شعار نبوّت است، همین صلوات كه در میان ما معمول است و بسیار خوب است. واقعاً وقتى كه اسم مبارك پیغمبر اكرم برده مى‏شود باید ما صلوات بفرستیم و بلند هم صلوات بفرستیم.

    این شعار معنى دارد. وقتى فریادتان را به صلوات بلند مى‏كنید مى‏خواهید بگویید من به قرآن اعتقاد دارم، من به آورنده قرآن ایمان دارم، من به محتواى قرآن پایبند هستم، معتقدم و قبولش دارم.

    حَىَّ عَلى‏ خَیْرِ الْعَمَل شعار تشیع در اذان است. همه مى‏دانند و با ادلّه اهل تسنن هم مى‏شود این مطلب را ثابت كرد كه این جمله شعارى است كه در متن اسلام وارد شده است و این شعار را ما باید بدهیم. عَلىٌّ ولىُّ اللَّه را در خانه یك نفر شیعه مى‏بینیم: لا اله الّا اللَّه، محمّدٌ رسولُ اللَّه، بعد زیر آن مى‏نویسیم: علىٌّ ولىُّ اللَّه. اینها شعارهایى است كه ما باید زنده نگه داریم.

    هر شعارى نوعى اعلام وابستگى است. وقتى مى‏گوییم )شعائر اسلامى) یعنى كارهایى كه وابستگى ما را به اسلام مى‏رساند. و مخصوصاً در دین مقدس اسلام یك سلسله مقررات به همین منظور وضع شده است كه یك نفر مسلمان و یا جامعه اسلامى وابستگى خودش را به اسلام به این وسیله اعلام بكند. به طور كلى از نظر متن واقع، اساس اصول است و شعارها به منزله پوستهایى است بر روى آن مغزها؛ یعنى ما در اسلام یك سلسله اصول داریم- اعم از اصول اعتقادى و اصول اجتماعى‏ و اصول عبادى- كه اینها ركن و اساسند و یك سلسله شعارها داریم وابسته به این اصول. مثلًا اصل اعتقادى توحید كه ما داریم، شعارهایى داریم كه مربوط به اصل توحید است. ما با این شعارها وابستگى خودمان را به اصل توحید اثبات و اعلام مى‏كنیم‏ .

    {اسلام  { شعارى از قبیل آتش روشن كردن ندارد. آتش روشن كردن شعار آتش‏پرستان است. از روى آتش پریدن در چهارشنبه آخر سال در اسلام بوى كفر مى‏دهد. «سرخى تو از من زردى من از تو» در اسلام شرك و كفر است. اینها شعار گبرها و آتش‏پرستهاست. اسلام براى مبارزه كردن با اینها آمده.

     اسلام دین اذان و دین لا اله الّا اللَّه است.

    ( نقل از کتاب 15 گفتار گفتارهای لزوم تعظیم شعائر اسلامی )





موضوع: سبک زندگی اسلامی، کمی فرهنگی - اجتماعی،
برچسب ها: استاد مطهری در چهارشنبه سوری، ترقه، انفجار، حادثه، زرتشت، ایران باستان، عید باستانی، گبر، کیف، حال، کوکتل مولوتوف، اکریل سرنج، روش تهیه تریقه، ترکاندن، آتش، اسلام، شعار، پانزده گفتار، سبک زندگی اسلامی، فرهنگ، اجتماع، چهارشنبه آخرسال، خنده،
[ سه شنبه 22 اسفند 1391 ] [ 09:34 ب.ظ ] [ محفل سائلین ]