تبلیغات
سائلین - عصر فردا

عصر فردا

خواب دیدم در این شب غربت

خواب دستی عجیب و خون آلود

خواب دیدم که پیکرم خواهر

طعمه ی گرگ های وحشی بود

اضطرابی به جانم افتاده

که بیان کردنش میسر نیست

یک جوان مرد با شرف زینب

بین این سی هزار لشگر نیست

ماجراهای عصر فردا را

در نگاه تر تو میبینم

راضیم به رضای معبودم

تا سحر بوته خار میچیینم

شب آخر وصیتی دارم

در نماز شبت دعایم کن

ظهر فردا به خنده ای خواهر

راهی وادی منایم کن

باغ سرسبز خاطراتت را

غصه پاییز میکند زینب

گوش کن شمر خنجر خود را

آن طرف تیز میکند زینب

عصر فردا از اهل بیت رسول

زهر چشمی شدید میگیرن

وقت تاراج خیمه های حرم

چند کودک ز ترس میمیرند

کوفیان شهره ی عرب هستند

مردمانی که دست سنگین اند

رسمشان است میوه را در باغ

با همان شاخ و برگ می چینند

دور کن از زنان و دخترها

هرچه خلخال در حرم داری

خواهرم داخل وسایل خود

روسری اضافه هم داری؟؟؟

عصر فردا بدون شک اینجا

میزند گردبار خاکستر

با صبوری به معجرت حتما

گره ی محکمی بزن خواهر

وحید قاسمی





موضوع: مدح و مرثیه،
برچسب ها: تاسوعا، عاشورا، مرثیه عصر عاشورا، شعر سینه زنی، شعر جدید عصر عاشورا، آّب، عطش،
[ پنجشنبه 23 آبان 1392 ] [ 02:00 ق.ظ ] [ محفل سائلین ]