تبلیغات
سائلین - مطالب مدح و مرثیه

مرثیه امام حسن عسکری علیه السلام

 

سوخت از زهر زپا تا به سرم

آب گردیده خدایا ، جگرم

پسرم مهدی موعود کجاست؟

تا ببیند که چه آمد بسرم

دشمنانم همه شادند ولی

گرد غم ریخت به روی پسرم

پسرم گرید و گوی همه دم

پدرم ای پدرم ای پدرم

یاد تنهایی مهدی هر دم

میرود خون ز دو چشمان ترم

طوطی باغ جنانم اما

ریخت یارب بجهان بال و پرم

از پس ماه صفر زهر جفا

کرد با ختم رسل همسفرم

پیکرم شمع صفت آب شده

قاصد مرگ نشسته ببرم

آب آرید برایم یاران

که بدل سخت فتاده شررم

ای خدا ، یاد لب خشک حسین

سوزد از زهر جفا بیشترم

آن حسینی که سرش هست هنوز

بسر نیزه ، عیان در نظرم

مرثیه از کتاب نخل میثم حاج غلامرضا سازگار





موضوع: مدح و مرثیه،
[ شنبه 30 دی 1391 ] [ 05:35 ب.ظ ] [ محفل سائلین ]

لاله پرپر به مناسبت شهادت امام حسن علیه السلام

سلام

این شعر از کتاب شعر نخل میثم اثر شاعر توانا حاج غلامرضا سازگار به مناسبت شهادت امام مظلوممان امام حسن علیه السلام انتخاب شده . امید است که مورد عنایت حضرتش قرار گیریم .


نیست کس غیر از خدا آگاه از سوز نهانم

خون دلهایی که خوردم ریخت بیرون از دهانم


ادامه مطلب


موضوع: مدح و مرثیه،
برچسب ها: شهادت امام حسن علیه السلام، سینه زنی، شعر نوحه، شعر جدید، مرثیه، مدح، جگر، آه، همسر، بی وفا، کوچه، مادر، امام سوم، غریب، عطش، آب، هیئت،
[ جمعه 1 دی 1391 ] [ 12:53 ق.ظ ] [ محفل سائلین ]

مثنوی غم نامه امام سجاد علیه السلام

    شاهد طوفان خون

    من شاهد درد و غم و رنج و بلایم

    من شاهد طوفان خون در کربلایم

    من شاهد روزی پر از فریاد بودم

    روزی پر از ظلم و پر از بی داد بودم

    من شاهدم ، من شاهد لبهای تشنه

    باران تیرو نیزه و شمشیر و دشنه

    من دیده ام یاران همه در خون شناور

    فرزند زهرا یکه و بی یار و یاور

    دیدم که اصحاب پدر پر می کشیدند

    جام شهادت را چسان سر میکشیدند

    هر یک چو شیری میزدند بر لشگر کین

    هر یک سپاهی میشدند در یاری دین

    دیدم حبیب بن مظاهر پر کشیده

    دیدم که ابن عوسجه در خون تپیده

    دیدم بریر و هم زهیر در موجی از تیر

    دیدم سپر شد سینه ها در پیش شمشیر

    دیدم غلام رو سیه جون دلاور

    در اوج غربت شد پدر را یار و یاور

    رویش سپید و پیکرش شد غرق در نور

    بویش خوش و روحش به جنت شاد و مسرور

    دیدم شبیه مصطفی ، فرزند لیلی

    رخصت گرفت و رفت میدان بی محابا

    غرید همچون مرتضی مانند یک شیر

    فریاد های بی امانش بانگ تکبیر

    دیدم پس از جنگی نمایان لاله گون شد

    سرو  رسای ما ز مرکب واژگون شد

    اهل حرم از دیدنش دل می بریدند

    گرگان زهر سو پیکرش را میدریدند

    دیدم که قاسم با کفن آماده میشد

    بهر نبردی تن به تن آماده میشد

    پور حسن همچون حسن غوغا به پا کرد

    یاد پدر را زنده در کرب و بلا کرد

    من شاهدم بعد از نبردی نابرابر

    از صدر زین افتاد همچون یاس پر پر

    از عمق جان باب عزیزم را صدا زد

    در بین خاک و موجی از خون دست و پا زد

    دیدم که سقا مشک بر دوش و شتابان

    سوی شریعه میرود چون شیر غران

    طوفان صفت می رفت و ره را باز میکرد

    با ذکر لاحول و لا آواز میکرد

    دریا برای دیدنش پر باز میکرد

    او بی محلی مینمود و ناز میکرد

    بارید از هر سو ، به سویش نیزه و تیر

    برق نگاهش بود و صدها برق شمشیر

    سوی شریعه چشمهای منتظر ماند

    پشت حسین از این مصیبت منکسر ماند

    من شاهدم اصغر بدون آب جان داد

    مادر ز خیمه دید و او بی تاب جان داد

    من شاهدم حلقوم نازش را بریدند

    نشکفته یاس باغ طاها را دریدند

    دیدم که طفلی شد مهیا جان ببازد

    سوی عدوی بی حیا تنها بتازد

    شمشیری آمد از تبار بغض و کینه

    دستی سپر شد ، شد فضا همچون مدینه

    در قتلگه پیچید بوی یاس ای وای

    یک مادری آمد پر از احساس ای وای

    من شاهدم شیری اسیر روبهان شد

    گودال بود اما به ناگه آسمان شد

    از هر طرف آمد به سویش نیزه و تیر

    طوفان به پا گردید از امواج شمشیر

    خورشید در این آسمان رأس بریده

    خورشید را از این مسافت کس ندیده

    خورشید را در خاک و خون پیچیده بودند

    خورشید را بر روی نیزه دیده بودند

    من شاهدم بعد از غروب روز عاشور

    بعد از به نیزه رفتن سرهای پر نور

    وقتی که شعله خیمه ها را درنَوردید

    وقتی که دشمن غارت ما را پسندید

    زینب نگهبان پیام کربلا شد

    زینب علمدار قیام کربلا شد

    زینب پناه بی پناهان حرم شد

    زینب شبیه فاطمه در هر قدم شد

    او ناخدای کشتی خون خدا شد

    پیغمبری در نهضت کرب و بلا شد

    صوت رسایش حیدریست ، زینب زینب

    آری حسین دیگریست ، زینب زینب

    سر تا به پایش فاطمه ، زینب زینب

    مبهوت صبر او همه ، زینب زینب

                                  تراب


     

     

     





موضوع: مدح و مرثیه،
برچسب ها: شعر، جدیدترین شعر سینه زنی، امام سجاد علیه السلام، شهادت، مرثیه، مثنوی، نوحه، آب، عباس، علمدار، حسین، طفل، علی اصغر، مشک، اندوه، روضه، گریه، طوفان، خون، خاطرات، تراب،
[ جمعه 17 آذر 1391 ] [ 06:49 ق.ظ ] [ محفل سائلین ]

سکوت مرگ و استبداد

این هم دو رباعی دلکش و زیبا از محمد جواد شفق که در کتاب چراغ صاعقه ( اشعاری است به گزینش حاج علی انسانی) دیدم .

خطبه ی سجاد

آنجا که سکوت مرگ و استبداد است

خون شهدا ، رساترین فریاد است

با این همه ، در قیام ثار الّهی

فریاد حسین ، خطبه ی سجاد است

طبیب دلها

ای آن که عزیز خاطر مایی تو

ما خسته عشقیم و ، مسیحایی تو

ای چشم و چراغ عارفان ، ای سجاد

بیمار نِه ای ، طبیب دلهایی تو





موضوع: مدح و مرثیه،
برچسب ها: امام سجادعلیه السلام، امام حسین علیه السلام، طلب، فریاد، فدک، طبیب، چشم، چراغ صاعقه، حاج علی انسانی،
[ جمعه 17 آذر 1391 ] [ 06:47 ق.ظ ] [ محفل سائلین ]

اشعاری به مناسبت شهادت امام سجاد علیه السلام

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام ، سلامی به گرمای عشقتان به محضر ابا عبدالله  الحسین علیه السلام .

این هفته میخواهم چند پست شعر بگذارم در شهادت امام سجاد علیه السلام که در کربلا بودند و سفارشات زیادی ( هم عملی و هم گفتاری ) بر گریه و عزاداری بر مصیبت پدر بزرگوارشان دارند . محفل ما در شب شهادت حضرتش ( یکشنبه شب هفته آینده ) اقامه عزا مینماید ، باشد که مورد عنایت ایشان قرار گیرد . ( آدرس و زمان در قسمت صفحات جانبی صفحه برنامه های هیات آمده .)

دو شعر از سید رضا موید در کتاب گلهای اشک :

یاد گذشته ها

از گلستان،لاله های پرپرم آید به یاد

از نیستان ، داغهای خاطرم آید به یاد

با دل خود هر زمانی را که خلوت میکنم

در اسارت ، زآنچه آمد بر سرم آید به یاد

سالها از ماجرای کربلا بگذشت و باز

هر نظر آن صحنه حزن آورم آید به یاد

هر کجا آب است آتش میزند بر جان من

چون نوای آب آب خواهرم آید به یاد

هر جوانی را که می بینم بیاد کربلا

گاهی از قاسم گهی از اکبرم آید به یاد

چون که بینم شیر خواری در کنار مادرش

از رباب و گریه های اصغرم آید به یاد

میشوم از آتش شرم و مِحَن چون شمع آب

چون ز حال عمه غم پرورم آید به یاد

منکه بر جسم پدر از بوریا کردم کفن

روز و شب زان جسم از جان بهترم آید به یاد

چونکه بینم کودکی سرگرم بازی با گلی

سرگذشت خواهر کوچکترم آید به یاد

از هجوم رنج و غم در آن سفر داغی هنوز

از نظر نارفته داغ دیگرم آید به یاد

تذکر : یک بیت از شعر حذف شده .

چشمه فیض

لاله سرخ شهادت تن تبدار من است

چشمه فیض خدا چشم گهربار من است

حافظ خون و پیام شهدای ره دین

لب گویای من و دیده خونبار من است

داغ یکدشت شهید و غم یک دشت اسیر

این همه بار گران بر تن بیمار من است

پای در سلسله و دست بدامان وصال

دشمن از بی خردی در پی آزار من است

دشمنم بست به زنجیر ولی غافل از آن

که بر انداختن ریشه او کار من است

تا براندازی بنیاد ستم می جنگم

اشک من منطق من حربه پیکار من است

پرچم نهضت خونین شهیدان خدا

گرچه بر دوش من و عمه افکار من است

صبر را بین که در این مرحله از وادی عشق

سخت بیمارم و او باز پرستار من است

آنکه در کرببلا بود انیس پدرم

در ره شام بلا مونس و غمخوار من است

در کنار شهدا جان مرا باز خرید

عمه ام بعد خداوند نگهدار من است

خواهر کوچک من همچو گلی پر پر شد

 اشک طفلان زغمش شمع شب تار من است

از غم اصغر و اکبر جگرم میسوزد

آه از این غم که خداوند خبردار من است

تذکر : بیت پایانی شعر حذف شده .

 





موضوع: مدح و مرثیه،
برچسب ها: سید رضا موید، شعر، جدید، سینه زنی، مداحی، امام سجاد علیه السلام، کربلا، اشک، آه، نوحه، روضه، طفل، عمه، حذف،
[ جمعه 17 آذر 1391 ] [ 06:45 ق.ظ ] [ محفل سائلین ]