تبلیغات
سائلین - مطالب خاطرات طلبگی

تقوای دیواری

بسم الله الرحمن الرحیم
حاج آقا سید رسول موسوی میگفت : یکی دیگر از چیزهایی که من خودم بر آن شاهد بودم که از شدت تقوای آقا شیخ مرتضی زاهد حکایت داشت این قضیه است که یک روز من خودم دیدم آن آقایی که ایشان را به کول میگرفت جهت انتقال چون خم بود ناگزیر نگاهش به زمین بود در نتیجه کمی نامناسب و تند از کنار یک خانه ای که دیوارش کاه گلی بود عبور کرد ، در این هنگام عبای آقا شیخ مرتضی به آن دیوار مالیده شد . ایشان فوری نگاهی به عبا انداخته و دید مقداری خاکی شده ، با عجله به آن آقا فرمود : صبر کن صبر کن !!
سپس ایشان در آن خانه را به صدا درآورد . صاحب خانه بیرون آمد و آقا شیخ مرتضی شروع به حلالیت خواستن از صاحب خانه کرد و اعلام آمادگی کرد برای ادای خسارت . گفت : این عبای من به دیوار مالیده شده و از دیوار خانه شما کمی کاه و گل ریخته و مقداری ساییده شده و آسیب دیده ... !!

ما کجاییم و اینها کجا .
(به نقل از کتاب آقا شیخ مرتضی زاهد ص 138 )







موضوع: خاطرات طلبگی،
برچسب ها: خاطرات طلبگی، آخوندها، زهاد، عرفا، آقا شیخ مرتضی زاهد، خاطرات شیخ مرتضی زاهد، حوزه، قم، حق الناس، طلبگی، روحانیت، مقدس، تقوی، عبا،
[ جمعه 14 تیر 1392 ] [ 06:41 ب.ظ ] [ محفل سائلین ]

خوب شد زمین خوردم !

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام دوستان
تصمیم گرفتیم از این به بعد در این قسمت کلا خاطرات طلبگی رو بذاریم . بزرگان هم خودشان را طلبه میدانند .
این پست خاطره ای است از آقای موسوی تهرانی راجع به شیخ مرتضی زاهد . ایشان گفتند : مرحوم آقا شیخ مرتضی زاهد در این آخرهای حیاتش بسیار ضعیف و نحیف شده بود ، بنا بر این یک آقایی همیشه او را به کول میگرفت و به جلسات میبرد .
من یک روز یادم هست آقا شیخ مرتضی بر پشت آن آقا به سویی میرفتند . نمیدانم چه شد آن آقا تعادلش را از دست داد و آقا شیخ مرتضی از عقب به شدت بر زمین افتاد . من آن صحنه را فراموش نمیکنم . در آن لحظه ای که ایشان بشدت بر زمین افتاد بلافاصله این کلمات بر زبانش جاری شد و با حالتی توصیف نشدنی و بسیار تماشایی و با معنا فرمود : (( الحمد لله رب العالمین ))
من در آن لحظات با آن حال و هوای نوجوانی به خوبی احساس میکردم که او این کلمات شریف را قهری نمیگفت . یعنی اینطور نبود که بخواهد بر این درد و صدمه صبر پیشه کند ، بلکه او بدون هیچ ناله و شکایتی با حالتی بسیار زیبا از رضا ، این زمین خوردن را به این شکل ختم کرد و تمام شده دید .

کتاب : آقا شیخ مرتضی زاهد . ص 138




موضوع: خاطرات طلبگی،
برچسب ها: آقا شیخ مرتضی زاهد، زمین خوردن، ناله، شکایت، رضا، اخلاق فاضله، اخلاق عملی، عرفان، سیر و سلوک،
[ سه شنبه 24 اردیبهشت 1392 ] [ 03:00 ب.ظ ] [ محفل سائلین ]

نشنو !

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام رفقا ! حال و احوالتون چطوره ؟ یه پست جالب : تا حالا به دعوا های فوتبالیست ها دقت کرده اید؟ شاید دعوا زیاد دیده اید شاید کم ! انشاالله که اصلا ندیده باشید . اما چه کنیم واقعیتی هست که هست . یه ریشه دعوا اینه که طرف مقابل حرفی میزنه و .....

برای خواندن ادامه مطلب و دیدن تصاویر جالب روی ادامه مطلب کلیک کنید .

ادامه مطلب


موضوع: خاطرات طلبگی،
برچسب ها: آیت الله کوهستانی، تهذیب نفس، بر قله پارسایی، اخلاق در عمل، عالم، توهین به عالم، جسارت، عالم طراز شیعه، دعوا، فوتبال، استقلال، پرسپولیس، عکس دعوای دربی، عکس دعوای فوتبال داخل، عکس دعوای فوتبال خارج، طلبه، آخوند، طلبگی،
[ سه شنبه 17 اردیبهشت 1392 ] [ 09:05 ب.ظ ] [ محفل سائلین ]

یک باغ پر از سیب حرام !




حضرت آیت الله کوهستانی ماجرای جالبی از دوران  کودکی خویش را  تعریف نموده اند : در دوران کودکی یکی از بچه های محل برای خوردن سیب مرا به داخل باغی برد . او بر بالای درخت رفت و از بالا سیب می انداخت و من برای گرفتن سیب زیر درخت بودم . همین که خواستم اولین سیب را از زمین بردارم (گزنه) دستم را گزید . من نیز به سرعت دستم را کشیدم . دستم ورم کرده بود و از زهرش احساس ناراحتی میکردم .

با خود گفتم : عذاب دنیا که این قدر سوز دارد ، وای به حال عذاب آخرت .  با شتاب از باغ بیرون آمدم .


( بر قله پارسایی ص 20 )





موضوع: خاطرات طلبگی،
برچسب ها: حضرت آیت الله کوهستانی، حرام، ترک حرام، سیب، قیمت سیب، باغ، قیمت ملک، قیمت زمین، دماوند، رفیق، دوست صمیمی، عذاب، دنیا، آخرت، عالم، عمل، عارف،
[ سه شنبه 20 فروردین 1392 ] [ 10:00 ق.ظ ] [ محفل سائلین ]

هیچ اتفاقی نیافتاده !


حضرت آیت الله کوهستانی شبی مشغول غدا دادن به مادر پیرش که نیاز به کمک داشت بود که مقداری از غذا روی لباس مادر ریخت ، مادر خیلی عصبانی و ناراحت شد و از روی ناراحتی سخنی گفت که سبب آزردگی خاطر ایشان شد . حضرت آقا بی درنگ برخاست و زود اتاق را ترک کرد و پس از لحظاتی بار دیگر خدمت مادر رسید و سلام کرد و با کمال خونسردی و آرامش گفت : ننه جان میخواهی لباست را عوض کنم ؟

 گویا اصلا هیچ اتفاقی نیافتاده است .


( بر قله پارسایی ص 140 )





موضوع: خاطرات طلبگی،
برچسب ها: آیت الله کوهستانی، تقوی، عرفان، عالم، عمل، والدین، مادر، نیکی، خشم، هتک، دستور، فرمان، لباس، اتفاق، اهیمت، ارزش پدر ومادر، نقاشی، تصویر دینی، دستورات اجتماعی،
[ چهارشنبه 14 فروردین 1392 ] [ 01:22 ق.ظ ] [ محفل سائلین ]