تبلیغات
سائلین - مطالب ابر شعر

و اینک اربعین ....




به شوق دم زدن از نام تو ز نام گذشتم

به کوفه رفتم و از کوچه های شام گذشتم

حیا فقط می فهمد که چشمها چه ندیدند

وَ من چگونه از این موج ازدحام گذشتم

سرم به زیر و تنم زخم سنگهای پیاپی

میان خیل تماشاچیان بام گذشتم

گذشتم از سرِ بازار و گر چه طعنه شنیدم

هزار مرتبه شکر خدا ز شام گذشتم

 

شاعر: مظاهر کثیری نژاد

http://www.komeit.ir









موضوع: مدح و مرثیه،
برچسب ها: اربعین، شعر، روضه، تحلیل، سینه زنی، انقلاب، سیاست،
[ دوشنبه 2 دی 1392 ] [ 12:04 ب.ظ ] [ محفل سائلین ]

سپر برادر (شب چهارم : فرزندان حضرت زینب کبری سلام الله علیها )

قامت کمان کند که دوتا تیر آخرش
یک دم سپر شوند برای برادرش
خون عقاب در جگر شیرشان پر است
از نسل جعفرند و علی این دو لشکرش
این دو ز کودکی فقط ایینه دیده اند
آیینه ای که آه نسازد مکدرش
واحیرتا که این دو جوانان زینبند؟
یا ایستاده تیغ دو سر در برابرش
با جان و دل دو پاره جگر وقف می کند
یک پاره جای خویش و یکی جای همسرش
یک دست گرم اشک گرفتن ز چشمهاش
مشغول عطر و شانه زدن دست دیگرش
چون تکیه گاه اهل حرم بود و کوه صبر
چشمش گدازه ریخت ولی زیر معجرش
زینب به پیشواز شهیدان خود نرفت
تا که خدا نکرده مبادا برادرش...
زینب همان شکوه که ناموس غیرت است
زینب که در مدینه قرق بود معبرش
زینب همان که فاطمه از هر نظر شده است
از بس که رفته این همه این زن به مادرش
زینب همان که زینت بابای خویش بود
در کربلا شدند پسرهاش زیورش
گفتند عصر واقعه آزاد شد فرات
وقتی گذشته بود دگر آب از سرش...
***حمید رضا برقعی***





موضوع: مدح و مرثیه،
برچسب ها: فرزندان حضرت زینب، شعر شب چهارم، سینه زنی، مناجات، مداحی، شعر، شعور،
[ پنجشنبه 16 آبان 1392 ] [ 10:00 ق.ظ ] [ محفل سائلین ]

سرمایه محبت

اشكی بُود مرا كه به دنیا نمی دهم

این است گوهری كه به دریا نمی دهم

گر لحظه ای وصال حببم شود نصیب

آن لحظه را به عمر گوارا نمی دهم

عمری بود كه گوشه نشیـن محبتم

این گـوشه را به وسعت دنیا نمی دهم

در سینه ام جمال علی نقش بسته است

این سینه را به سینه ی سینا نمی دهم

تا زنده ام ز درگه او پا نمی كشم

دامان او ز دست تمنّا نمی دهم

سرمایه ی محبت زهراست دین من

من دین خویش را به دو دنیا نمی دهم

گر مهر و ماه را به دو دستم نهد قضا

یك ذره از محبّت زهرا نمی دهم

امروز بزم ماتم زهرا بهشت ماست

این نقد را به نسیه ی فردا نمی دهم

در سایه ی رضایم و همسایه ی رضا

این سایه را به سایه ی طوبی نمی دهم

شعر از سید رضا موید





موضوع: مدح و مرثیه،
برچسب ها: شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها، فاطمیه، عید، شعر، شعر سینه زنی، مدح، مرثیه، روضه، نوحه، هیئت، سید رضا موید، شعر موید، محمد طاهری، سرمایه محبت سید رضا موید،
[ چهارشنبه 21 فروردین 1392 ] [ 01:00 ق.ظ ] [ محفل سائلین ]

دو رکعت نشسته

بسم رب الزهرا سلام الله علیها
السلام علیک یا فاطمه الزهرا الصدیقه الشهیده
انشاالله از امروز تا پایان ایام فاطمیه هر روز با یک مدح یا مرثیه در مورد حضرت زهرا سلام الله علیها میزبان شما هستیم . باشد که به کرمشان قبول بفرمایند .

اولین شعر هم یک مدح است از آقای سید حمید رضا برقعی :


شنیده می شود از آسمان صدایی که...
کشیده شعر مرا باز هم به جایی که ...

نبود هیچ کسی جز خدا،خدایی که...
نوشت نام تورا ،نام اشنایی که ـ

پس از نوشتن آن آسمان تبسم کرد
و از شنیدنش افلاک دست و پا گم کرد

نوشت فاطمه، شاعر زبانش الکن شد
نوشت فاطمه هفت آسمان مزین شد

نوشت فاطمه تکلیف نور روشن شد
دلیل خلق زمین و زمان معین شد

نوشت فاطمه یعنی خدا غزل گفته است
غزل  قصیده ی نابی که در ازل گفته است

نوشت فاطمه تعریف دیگری دارد
ز درک خاک مقام فراتری دارد

خوشا به حال پیمبر چه مادری دارد
درون خانه بهشت معطری دارد

پدر همیشه کنارت حضور گرمی داشت
برای وصف تو از عرش واژه بر می داشت

چرا که روی زمین واژه ی وزینی نیست
و شأن وصف تو اوصاف اینچنینی نیست

و جای صحبت این شاعر زمینی نیست
و شعر گفتن ما غیر شرمگینی نیست

خدا فراتر از این واژه ها کشیده تورا
گمان کنم که تورا، اصلا آفریده تورا

که گرد چادر تو آسمان طواف کند
و زیر سایه ی آن کعبه اعتکاف کند

ملک ببیند وآنگاه اعتراف کند
که این شکوه جهان را پر از عفاف کند

کتاب زندگی ات را مرور باید کرد
مرور کوثر و تطهیرو نور باید کرد

در آن زمان که دل از روزگار دلخور بود
و وصف مردمش الهاکم التکاثر بود

درون خانه ی تو نان فقر آجر بود
شبیه شعب ابی طالب از خدا پر بود

بهشت عالم بالا برایت آماده است
حصیر خانه ی مولا به پایت افتاده است

به حکم عشق بنا شد در آسمان علی
علی از آن تو باشد... تو هم از آن علی

چه عاشقانه همه عمر مهربان علی!
 به نان خشک علی ساختی، به نان علی

از آسمان نگاهت ستاره می خواهم
اگر اجازه دهی با اشاره می خواهم-

به یاد آن دل از شهر خسته بنویسم
کنار شعر دو رکعت نشسته بنویسم

شکسته آمده ام تا شکسته بنویسم
و پیش چشم تو با دست بسته بنویسم

به شعر از نفس افتاده جان تازه بده
و مادری کن و اینبار هم اجازه بده

به افتخار بگوییم از تبار توایم
هنوز هم که هنوز است بی قرار توایم

اگر چه ما همه در حسرت مزار توایم
کنار حضرت معصومه در کنار توایم

فضای سینه پر از عشق بی کرانهء توست
کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست






موضوع: مدح و مرثیه،
برچسب ها: فاطمیه، شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها، شعر، روضه، سینه زنی، سید حمیدرضا برقعی، شعر برقعی، شهادت، هیئت،
[ سه شنبه 20 فروردین 1392 ] [ 01:00 ق.ظ ] [ محفل سائلین ]

مثنوی غم نامه امام سجاد علیه السلام

    شاهد طوفان خون

    من شاهد درد و غم و رنج و بلایم

    من شاهد طوفان خون در کربلایم

    من شاهد روزی پر از فریاد بودم

    روزی پر از ظلم و پر از بی داد بودم

    من شاهدم ، من شاهد لبهای تشنه

    باران تیرو نیزه و شمشیر و دشنه

    من دیده ام یاران همه در خون شناور

    فرزند زهرا یکه و بی یار و یاور

    دیدم که اصحاب پدر پر می کشیدند

    جام شهادت را چسان سر میکشیدند

    هر یک چو شیری میزدند بر لشگر کین

    هر یک سپاهی میشدند در یاری دین

    دیدم حبیب بن مظاهر پر کشیده

    دیدم که ابن عوسجه در خون تپیده

    دیدم بریر و هم زهیر در موجی از تیر

    دیدم سپر شد سینه ها در پیش شمشیر

    دیدم غلام رو سیه جون دلاور

    در اوج غربت شد پدر را یار و یاور

    رویش سپید و پیکرش شد غرق در نور

    بویش خوش و روحش به جنت شاد و مسرور

    دیدم شبیه مصطفی ، فرزند لیلی

    رخصت گرفت و رفت میدان بی محابا

    غرید همچون مرتضی مانند یک شیر

    فریاد های بی امانش بانگ تکبیر

    دیدم پس از جنگی نمایان لاله گون شد

    سرو  رسای ما ز مرکب واژگون شد

    اهل حرم از دیدنش دل می بریدند

    گرگان زهر سو پیکرش را میدریدند

    دیدم که قاسم با کفن آماده میشد

    بهر نبردی تن به تن آماده میشد

    پور حسن همچون حسن غوغا به پا کرد

    یاد پدر را زنده در کرب و بلا کرد

    من شاهدم بعد از نبردی نابرابر

    از صدر زین افتاد همچون یاس پر پر

    از عمق جان باب عزیزم را صدا زد

    در بین خاک و موجی از خون دست و پا زد

    دیدم که سقا مشک بر دوش و شتابان

    سوی شریعه میرود چون شیر غران

    طوفان صفت می رفت و ره را باز میکرد

    با ذکر لاحول و لا آواز میکرد

    دریا برای دیدنش پر باز میکرد

    او بی محلی مینمود و ناز میکرد

    بارید از هر سو ، به سویش نیزه و تیر

    برق نگاهش بود و صدها برق شمشیر

    سوی شریعه چشمهای منتظر ماند

    پشت حسین از این مصیبت منکسر ماند

    من شاهدم اصغر بدون آب جان داد

    مادر ز خیمه دید و او بی تاب جان داد

    من شاهدم حلقوم نازش را بریدند

    نشکفته یاس باغ طاها را دریدند

    دیدم که طفلی شد مهیا جان ببازد

    سوی عدوی بی حیا تنها بتازد

    شمشیری آمد از تبار بغض و کینه

    دستی سپر شد ، شد فضا همچون مدینه

    در قتلگه پیچید بوی یاس ای وای

    یک مادری آمد پر از احساس ای وای

    من شاهدم شیری اسیر روبهان شد

    گودال بود اما به ناگه آسمان شد

    از هر طرف آمد به سویش نیزه و تیر

    طوفان به پا گردید از امواج شمشیر

    خورشید در این آسمان رأس بریده

    خورشید را از این مسافت کس ندیده

    خورشید را در خاک و خون پیچیده بودند

    خورشید را بر روی نیزه دیده بودند

    من شاهدم بعد از غروب روز عاشور

    بعد از به نیزه رفتن سرهای پر نور

    وقتی که شعله خیمه ها را درنَوردید

    وقتی که دشمن غارت ما را پسندید

    زینب نگهبان پیام کربلا شد

    زینب علمدار قیام کربلا شد

    زینب پناه بی پناهان حرم شد

    زینب شبیه فاطمه در هر قدم شد

    او ناخدای کشتی خون خدا شد

    پیغمبری در نهضت کرب و بلا شد

    صوت رسایش حیدریست ، زینب زینب

    آری حسین دیگریست ، زینب زینب

    سر تا به پایش فاطمه ، زینب زینب

    مبهوت صبر او همه ، زینب زینب

                                  تراب


     

     

     





موضوع: مدح و مرثیه،
برچسب ها: شعر، جدیدترین شعر سینه زنی، امام سجاد علیه السلام، شهادت، مرثیه، مثنوی، نوحه، آب، عباس، علمدار، حسین، طفل، علی اصغر، مشک، اندوه، روضه، گریه، طوفان، خون، خاطرات، تراب،
[ جمعه 17 آذر 1391 ] [ 06:49 ق.ظ ] [ محفل سائلین ]