تبلیغات
سائلین - مطالب ابر کرمان

حلال یا حرام !

بسم رب الشهداء و الصدیقین

شهید محمود پایدار

متولد 1343 روستای سرطاقین جبال بارز از توابع جیرفت

شهادت اسفند 1362 عملیات خیبر

یکی از دوستان صمیمی شهید میگوید : در دوران نوجوانی من و محمود برای گذراندن خرج تحصیل مجبور به کار کردن در باغهای اطراف روستا بودیم و در جمع آوری محصول کمک میکردیم ، محمود با آن سن و سال کمش خیلی حلال و حرام را رعایت میکرد و حتی میوهای پوسیده ای که روی زمین افتاده بود را نمیخورد .

او برای وضو گرفتن از باغ خارج میشد و از نهر آبی که فاصله زیادی هم با باغ داشت وضو میگرفت از او پرسیدم که چرا این کار را میکنی در باغ که آب هست ؟ پاسخ داد : من که نمیدانم صاحب این باغ راضی هست که از آبش برای وضو استفاده کنیم پس بهتر است که با تردید کاری را انجام ندهیم .

کتاب گردان نیلوفر انتشارات کنگره بزرگداشت سرداران کرمان ص 19

 





موضوع: زمینی بودند - آسمانی شدند،
برچسب ها: شهید محمود پایدار، سرطاقین، عملیات خیبر، سرداران کرمان، کرمان، جیرفت، شهید، امام، شهادت، روضه، حلال و حرام، وضو، آب، غضب،
[ یکشنبه 1 بهمن 1391 ] [ 01:00 ق.ظ ] [ محفل سائلین ]

ماهر

بسم رب الشهدا و الصدیقین
شهید مهدی طیاری
متولد 1338 جیرفت
شهادت 1366 بیت المقدس 7
مهدی ورزشکار ماهری بود و تیمش در والیبال صاحب مدال بود . بسیار متواضع بود و در صورت پیروزی تمیش هرگز حریف را مسخره نمیکرد . او در سال 55 با کمک چند تن از معلمین خود کتاب های امام خمینی رحمت الله علیه را تهیه کرده و در اختیار علاقه مندان میگذاشت .
در دوران انقلاب به فعالیتهایی چون دیوار نویسی شبانه  میپرداخت و جلوی ساواکی ها کم نمیاورد .
خواهرش میگوید : چهارم ابتدایی بودم شبی دندان درد شدیدی گرفتم طوری که فریاد میزدم و از دست کسی کاری برنمیامد , مهدی شبانه در تاریکی رفت و دارو تهیه کرد , در حالی که نمیدانستیم چه طور این کار را کرده اما من تا صبح راحت خوابیدم .او در احساس مسئولیت و مهربانی بی نظیر بود بسیار قوی و تکیه گاه خوبی برای خانواده بود .  جهت شادی روحش صلوات .





موضوع: زمینی بودند - آسمانی شدند،
برچسب ها: مهدی، طیاری، کرمان، جزرفت، جنگ، دفاع مقدس، بیت المقدس، عراق، صدام، جنایت، 1338، 1366، پول، دندان پزشکی،
[ دوشنبه 11 دی 1391 ] [ 10:19 ق.ظ ] [ محفل سائلین ]

هندوانه

بسم رب الشهداء والصدیقین
شهید علی ماهانی
متولد 1336 کرمان
شهادت مرداد 1362 ولفجر 3

خاطره
در جبهه علی آقا ماهانی اقدام به تشکیل کلاس قران کرده بود .
کلاس که تمام شد هر کس هوس چیزی کرده بود اما علی آقا گفت :‌در این گرما اگر خدا برساند فقط یک هندوانه خنک میچسبد . البته تدارکات به آن اندازه نبود که بتواند به جزیره هندوانه برساند ،‌ چند دقیقه نگذشته بود که چشم یکی از بچه ها به هندوانه بزرگی افتاد که در نهر در حال حرکت به سمت بچه ها بود ،‌اول فکر کردند که پوست هندوانه است اما وقتی با تکه چوبی آن را از نهر بیرون آوردیم دیدیم هندوانه ای بزرگ با 7 - 8 کیلو وزن است .
علی آقا به محض اینکه هندوانه را دید با دست به سرش کوبید و رفت .
او مرد خدا بود و یکی از مردان نمونه جنگ .... روحش شاد

از کتاب روز تیغ صفحه 64 انتشارات کنگره سرداران استان کرمان



برچسب ها: شهید، علی ماهانی، کرمان، سردار، هندوانه، نهر، جنگ، عطش، خمپاره، خدا، مرد،
[ سه شنبه 5 دی 1391 ] [ 02:06 ب.ظ ] [ محفل سائلین ]

کتک کاری در جبهه !

بسم رب الشهداء و الصدیقین

شهید علی بینا

تولد :1341  جبرفت

شهادت : 29/10/1365 شلمچه کربلای پنج

 

خاطره :

یکی از رزمندگان میگوید : شبی در سنگر با دوستان نشسته بودیم تصمیم گرفتیم جشن پتو بگیریم تا کمی تفریح کرده باشیم و خستگی مان برطرف شود .

پتو را آماده کردیم جلوی در سنگر منتظر شدیم تا اولین نفر وارد شود و او را حسابی مشت و مال دهیم .

یکی از بچه ها به داخل سنگر دوید و گفت حسین دارد میاید . ما هم خوشحال به محض ورودش پتو را روی او انداختیم و او را حسابی زدیم ، حرف نمیزد . پس از مدتی ما خسته شدیم و کنار رفتیم ، در نهایت تعجب دیدیم که علی بینا فرمانده گردانمان زیر پتو بوده و کتک خورده است ، خیلی خجالت کشیدیم ، اما او با بزرگواری به روی ما نیاورد . صبر و گذشت او برای ما درس بزرگی بود . روحش شاد . 





موضوع: زمینی بودند - آسمانی شدند،
برچسب ها: شهید، علی بینا، فرماندهان، بزرگان، جنگ، خنده، جشن پتو، صبر، گذشت، ایثار، گردان، جیزفت، کرمان، شلمچه، کربلای پنج،
[ دوشنبه 20 آذر 1391 ] [ 06:18 ب.ظ ] [ محفل سائلین ]

زحمت مادر

بسم رب الشهداء و الصدیقین

شهید عبدالمهدی مغفوری

متولد 1335 کرمان

شهادت 1365 ام الرصاص کربلای 4

خاطره :

یکی از دوستان شهید میگوید : یک شب به منزل شهید رفتم دیدم مشغول خوردن نان خالی است ، گفتم : چرا نان خالی میخوری ؟ گفت : امشب آبگوشت داشتیم و من میل خوردن این غذا را ندارم ولی بخاطر اینکه مادرم به زحمت نیفتد و غذای دیگری برای من آماده نکند چیزی به او نگفتم و همین نان خالی را میخورم .

شادی روحش صلوات

توضیح : هر چند قرار است این موضوع یکشنبه ها ساعت 10 شب به روز شود ، اما حیفم آمد در سالروز عاشورای سید و سالار شهیدان یادی از پیرو ایشان نکنیم ، امیدوارم ما را نزد اربابش حسین علیه السلام شفاعت کند .





موضوع: زمینی بودند - آسمانی شدند،
برچسب ها: شهید مغفوری، نان خالی، مادر، زحمت، آب گوشت، خاطره + شهید، کرمان، ام الرصاص، کربلای 4، غذا،
[ یکشنبه 5 آذر 1391 ] [ 07:17 ق.ظ ] [ محفل سائلین ]